خب بیاید شما رو با یه شخصیت جدیدی به نام "مارس" آشنا کنم...نمیدونم واقعا از کجا پیداش شد ولی به قول دوستم انگار از وسط آسمون افتاد وسط زندگی من...اونم چه افتادنی!! که دیگه فک کنم حالا حالاها همین وسط زندگیم باشه...

ادم بدی به نظر نمیاد...البته که باید به خودم متذکر شم سپتامبر هم بعد سه سال شناختم...پس حالا حالاها مونده تا مارس رو هم بشناسم...مارس شبیه اوایل خودمه.. حس و حالشو میفهمم..چون خودمم تجربه کردم و خیلی جالبه که جوابایی که بهش میدم عین جواباییه که سپتامبر به من میداد حالا میفهمم چرا در برابر ابراز علاقه های من اونجوری جواب میداد چون خودما عینا همون حرفا رو دارم میزنم... خلاصه که این روزا از عصر به بعد تا پاسی از شب این مارس در تلگرام در جوار ماست و زوری باید بفرستمش بره!! یعنی هر چی سپتامبر سر یه رب خرفاش تموم میشد میرفت این کاملا برعکسه...به کمتر دو ساعت راضی نیس این دفعه هم نمیخوام بی گدار به آب بزنم و باز سریع دل ببندم...ولی سنگدل بازی دراوردن خداییش سخته به هر حال دارم همه سعیمو میکنم که احساساتمو کنترل کنم...فقط دعا میکنم اگه اینم قرار ول کنه بره هر چه سریع تر بره..یا اگه ادم خوبی نیس بازم هر چه سریعتر معلوم شه...باز حوصله ندارم برای اینم غصه بخورم!!

 انتشار از منبع : happyapril-b - happyapril-b
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 09:42:29
  برچسب ها : مارس ,سپتامبر ,حالا ,حالا حالاها