امروز نشستم کلی برای سپتامبر گریه کردم دلم براش تنگه...مارس رو میبینم یاد اون میفتم همش...قیافه هاشون شبیه نیس ولی به هر حال یادش میفتم...

خب هنوز ظاهرا از دلم نرفته...برا همینم هست که نمیتونم فعلا کسیو دوست داشته باشم...

امشب نشستم با مارس اتمام حجت میکنم..میگم من تا چهارسال دیگه هییییچ قصدی ندارم...میگه منتظر میمونم...میگم من واقعا حسی ندارم و بود و نبود شما برام فرقی نداره...و تازه عذاب وجدان میگیرم شما نشستی پای من میگه نهههه من خودم میخوام...خودم دوست دارم که باشم چه حسی داشته باشی چه نه!! خلاصه هر چی گفتم یه چیزی گفت...فک کنم دیگه باید بهش بگم من هنوز یه موجودی تو دلم هست که دوسش دارم و تا وقتی از دلم نره وضع من همینه...پس شما هم خودتو علاف نکن برو پی زندگیت!! میدونم گوش نمیده ولی بفهمه یکیو دوست دارم مسلما ناراحت میشه خیلی و اونوقت دیگه فک کنم ترجیح بده بره...

 انتشار از منبع : happyapril-b - happyapril-b
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 09:42:29
  برچسب ها : دوست ,دوست دارم